|
ساغر دختری در باران
|
شده تا حالا دلت برای خودت تنگ بشه، یا خودت رو گم کنی؟ یادت بره که کی هستی، چی هستی؟ سر در گم و بی هدف بشی؟ فراموش کنی که اصلا داری چه کار می کنی؟ کجا می ری، کجا میای؟ دلت می خواد که تنها باشی و کسی هم نتونه به حریم تنهایی تو قدم بذاره …و دلت برای ذره ای تنهایی تنگ شده باشه…اما ترس ناخواسته وجودت رو پر می کنه و احساس می کنی که در تاریک ترین شب دنیا، تنها هستی … تنهای تنها ... [ دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٥:٤٩ ب.ظ ] [ ساغر ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |